وارد شوید و یا ثبت نام کنید

Download Day - English

توییت های منتخب:
Kisssssssssssssss


آخرین اخبار توییتر و فرندفید

مرداد ۲۱م, ۱۳۸۷

تصاویری از دلیل Down شدن اخیر فرفر منتشر شد

سلام

طبق معمول منم … و باز هم خبر دارم براتون. البته این خبر جزو خبرهای تازه ی امروز فرندفید به حساب نمیاد اما چون من چند روز نبودم و نشد این خبر رو سریعتر به سمع و نظرتون برسونم مجبور می شم چند روز هی آپدیت کنم و شما رو مطلع کنم از آخرین وقایع فرفر.
ادامه خبر را بخوانید »

مرداد ۱۵م, ۱۳۸۷

امروز در فرفر چه گذشت

امروز روز مهمی برای فرندفید بود. اتفاقات خارق العاده ای افتاد.

بعد از اینکه یه عده از دوستان به دلیل گرم بودن هوای فرفر این مکان رو ترک گفته بودن ! با نصب یک کولر گازی این مشکل حل شد و فرزاد شماره ۲ و اوپیوم شماره ۱ !!!! به فرندفید برگشتند و هر دو اظهار ندامت و سابیدن کردن… و مورد قبول حق واقع شد …
ادامه خبر را بخوانید »

مرداد ۸م, ۱۳۸۷

از گشت ارشاد تا شکنجه‌های مزیدی

ضمن سلام و خسته نباشید خدمت مقام معظم رهبری میکروفن را از ویدا می‌گیریم و ادامه اخبار را به سمع و عمل شما می‌رسانیم.
۱)در هفته‌ای که گذشت هیچکدام از دختران فرندفید توسط ماموران گشت ارشاد مورد تذکر واقع نشده‌اند و به آرامی از کنار مامورین گشت ارشاد عبور کرده و فی‌الواقع خلافی مورد توجه مامور محترم نیروی انتظامی نبود که تفسیر این خبر را در انتهای اخبار توسط همکار خوش‌صدا و تن‌پرورم به گوش اهالی فرندز می‌رسانیم.

۲) زهرا اچ تی ام ال از مهندسین باهوش و متخصّص در امور کامپیوتر و تجزیه و تحلیل‌های بزن و در رو در مسیجی مشکوک اعلام کرد که اکثر مانکن‌ها خشگل نیستند و از سایز و اندامی نامتناسب و یغور برخوردار هستند و بهتر است خجالت بکشند که در پای این مطلب کامنتهای متعددی از طرف سعید و دانیال مشاهد شد که لحنی دعواگونه و معترضانه داشت که در آخر خشم خانم زهرا اچ تی ام ال را دربرداشت که با وساطت آق فری و شمارش معکوس او مبنی بر اسمایلی پرچم صلح دو طرف متخاصم روی همدیگر را نگاه کردند و اشک در میان چشمان‌شان حلقه بست و قضیه ختم به خیر شد.
ادامه خبر را بخوانید »

مرداد ۶م, ۱۳۸۷

اخبار تراولینگ در فرفر

سلام . من ویوا ویدا هستم و اینجا خبرگزاریه توییتر فرندفیده (  اسمایلی پادکستای کمانگیر:دی )

طی یک حرکت انسان دوستانه تصمیم گرفتم که قبل از اینکه بخوام امشب ۶-۷ صفحه مطالعه ی علمی داشته باشم ابتدا بیام و عین یک انسان وظیفه شناس خبرگزاری رو آپدیت کنم … من خیلی لذت می برم می بینم که آدمایی مثل من هستن که انقدر پُرن که همینطور هی از خودشون آپدیت در می کنن …

می ریم که داشته باشیم مروری بر اتفاقات هفته ی گذشته …

اول از همه هفته ای که تموم شد به نظر من باید هفته ی پایان مسافرت های فرفری نامگذاری بشه. چرا که همه ی دوستانی که چه یک روزه چه ۱۰ روزه و چه ۱۴ روزه رفته بودن مسافرت این هفته برگشتن . این دوستان شامل : میلاد ، فرزاد ، سلما و سلنه می شن . ( البته من همین چند نفر رو در جریان بود )

میلاد که طی یک سفر چهارده روزه به به جزایر لاست سفر کرده بود بارها توسط افراد اینور آب ( سلنه ) مشاهده شد. بخصوص اون لباس جیگریش ترکونده بود :دی .. البته باید اینجا از میلاد تشکر کرد که تمامی اخبار مربوط به جزیره ی لاست رو به صورت آنلاین در اختیارمون قرار می داد … راستی میلاد برگشت و من باید طبق گفته ی خودم بکشمش که هنوز بهش دو روز فرجه می دم که زندگی کنه ….

این میلاد با اینکه از وطن دور بود اما دورا دور در تمامی مجالس رقص و آواز و شب شعرایی که ما برگزار کردیم حضور گرمشو بعمل رسوند. در طول سفرش خبرها حاکی از این بود که دائما توی بازی تنیس از حریف می بازه . با اون شلوارکش:دی .. و یکبار هم در آسانسور حبس شده … راستی میلاد نگفتی چجوری از آسانسور اومدی بیرون !!!!!!!!

این میلادم داره می شه خفاش شبا .. شبا بیداره صبا می خوابه !! همش اثرات سفر کردن به جاهای دوره . دو هوائه که می شه آدم و بخصوص از اینور نیم کره می ره اونور نیم کره به کل خوابش بهم می ریزه . اما درست می شه ان شالله :دی

سلما هم طی یه حرکت پارتیزانی یهویی اومد گفت که کوله بار بسته و داره می ره سفر . و ما همه منتظر بودیم که سلما رو موبایل به دست در حال توییت کردن ببینیم که گویا سفر بهش حال داده بود و اصلا سر اغ مواد نیروزا ( همون نت و لپ تاپ و  ایرانسل و موبایل و اینا ) نرفته بود . و به همین جهت ما بشدت ابراز  دلتنگی کردیم برای سلما و تمام مدت به جاش چای خورده و تمامی توییت های چای دار رو لایک زدیم.

سلنه هم که خیلی بصورت یهویی رفت سفر و بصورت خبرنگار اعزامی برامون تمامی وقایع مربوط به مسابقات تنیس و اتفاقاتی که در جزیره رخ می داد رو توییت می کرد و تمامی نگرانی سلنه طی این چند روز سفرش این بود که : کی خریدتش … و ما دائما بهش گوش زد می کردیم که هممون همچنان در چنگال شیخ عرب ( یعنی مازوکس) هستیم …

البته در طی هفته ی گذشته باز ار خرید و فروش برده در فیس بوک کمی راکد بود به طوری که من هر شب قرار بود یه نفر رو از پدرام بخرم و هی نمی شد تا اینکه پدرام تصمیم گرفت که دیگه با من معامله نکنه و من الان برای پول در آوردن می خوام برم بانک بزنم…

فرزاد هم که با سرعت غیرمجاز رفت شمال و دوستان عزیر دقیقه به دقیقه توییت هاشو با چشمانی باز دنبال می کردن ببینن کی می ره ته دره :دی … که البته عدم حضورش صبح روز بعد به مدت ۲۴ ساعت و در حالی که آخرین توییت هاش حاکی از قمار کردن و نوشیدن نوشیدنی که ما نمی دونیم مجاز بود یا غیر مجاز و همچنین سرعت بالای راننده ی ماشین ( احسان ) و ناامید بودن خود مقتوله !!! ( مقتوله کیه دیگه ! ) بود باعث شد که من و اتل و تنهاترین و مه یا و بقیه دوستان تمامی دره های سرسبز شمال رو به دنبال اثری از فرزاد بگردیم … نه که فکر کنین نگرانش بودیما یا دلمون براش تنگ شده بود. ما فقط و فقط می خواستیم مطمئن بشیم که ته دره ست تا خیالمون راحت بشه  … که بالاخره امروز سر و کله ی فرزاد پیدا شد و علت غیبت صغراش رو اعلام کرد.

که این برگشتن به وطن اونم بعد از یک روز در فرندفید غوغایی به پا کرد. چرا که فرزاد به قدری در جیب پول داشته بوده که برای تک تک افراد در فرندفید یک سوغاتی گرون قیمت گرفته بود …

مثلا یک کیبورد گ دار برای من . که البته به جای سین شین می زنه که همه فکر کنن من معتادم که نقشه لو رفت.

گاو حسین هم برای اتل از بومی های شمال با قیمتی بسیار بالا خریداری کرد.

یک دستگاه چای ساز برای سلما .

تعدادی کلوچه ی فومن برای ساغر … که این حرکت انسان دوستانه ی فرزاد باعث تبرج بسیار گردید :دی

و تعدادی میوه ی بسیار بسیار خارجی برای فرزاد شماره ۲

البته به نظر من سوغاتی اصلا مهم نیست تنت سلامت باشه !!!

این هم خبرایی از سفررفتگان فرفر …

تعدادی هم دوست جدید وارد فرندفید شدن که من قول می دم طی روزهای آینده قسمت دوم فرندفید برای مبتدیان رو براتون بنویسم …

من می رم شام می خورم … پست خیلی هول هولکی ای شد … شرمنده…

تیر ۲۹م, ۱۳۸۷

فرندفید برای افراد مبتدی - قسمت اول

ابتدا سخنی با مدیر سایت : آهای آقای مدیر سایت بهت گوشزد می کنم !!!

( طبق این نوشته ی بالای صفحه که گفته نگارش تازه ی وردپرس رو به مدیر سایت گوشزد کنید ! )

خب همونطور که مطلع هستید و شایدم نیستید و می دونین و شایدم نمی دونین روزانه بر تعداد افرادی که به فرندفید آلوده می شن افزوده می شه ( من می تونم خودم رو به عنوان یه آلوده کننده معرفی کنم ! البته بعد از دکتر مزیدی !)

شما فکر می کنین وقتی یه نفر غریبه ، جدید و یهویی سر رسیده بیاد توی سایت از بحثا و گفتمان های ما چند در صد سر در میاره ! البته بالاخره سر در میاره اما با پرس و جو که کی کیه و چی چیه و چیکار باید کرد و اینا …

برای اینکه این پروسه خیلی سریع تر طی بشه من در مرحله ی اول سعی می کنم به معرفی تنی چند از افراد فرندفید بپردازم تا ان شالله بریم و برسیم به مراحل مهم تر و در واقع Advance!
ادامه خبر را بخوانید »

تیر ۲۳م, ۱۳۸۷

افشاگری در فرندفید

ماجرا از اون جایی شروع شد که مریم اردکانی خسته و کوفته به خونه برگشت و این موضوع رو تو فرندفید اعلام کرد. احسان مصلحی در اولین کامنتی که برای این فید نوشت خستگی مریم رو ناشی از کهولت سن دونست و بهش متذکر شد که پیریه و هزار تا درد! فؤاد هم در کامنتی که برای همین فید داده بود مریم رو ننه خطاب کرد. از این جا بود که سن و سال مریم زیر سؤال رفت. اما این هنوز اول داستان بود! مریم در فید بعدی خودش عنوان کرد که در حال خوردن پیتزای باربکیو هست و از تندی غذا شکایت داشت. باز هم احسان اولین نفری بود که در کامنت های این فید به مریم هشدار داد که این غذاها برای سنش خوب نیست و ممکنه بلایی سرش بیاد! فرزاد هم در کامنتش از بومی سازی شدن کلمه کهولت در مورد مریم اظهار خوشحالی کرد. مریم در جواب احسان و فرزاد اعلام کرد که برای رد این شایعات از کارت ملیش اسکن می گیره و تصویرش رو تو فرندفید منتشر می کنه. البته این دو نفر به مریم گفتن که این کارش فایده نداره چون میشه با فتوشاپ تو کارت ملی دست برد و جعل کرد.

ادامه خبر را بخوانید »

تیر ۲۲م, ۱۳۸۷

فرندفید در هفته ی گذشته

در هفته ای که گذشت در توفر چه اتفاقاتی رخ داد ؟!

این یک گزارش هفتگی برای کساییه که ممکنه به هر دلیلی این هفته کمی از میادین به دور بوده باشن ! ولی خب از اونجایی که ما در توییترو فرند فید تمام تلاشمون رو می کنیم که شما دوستان اندکی از اعتیادتون کم نشه هر اتفاق جدید و غیر جدیدی که در هفته ای که گذشت رخ داد رو گرد هم میاریم که هیچ کسی از دنیای فرندفید عقب نمونه و به قافله برسه.
ادامه خبر را بخوانید »

تیر ۱۹م, ۱۳۸۷

و کدامین فرزاد؟

از ظهر بوی توطئه فضای فرندفید رو کاملا پر کرده بود. نه بازی راه افتاده بود نه دعوایی…انگار نه انگار…همه ساکت بودند و زیر چشمی هم دیگرو می پاییدن.

تا اینکه فرزاد  که یکی از دشمنان سرسخت فایرفاکس بود شروع به اظهار علاقه به موزیلا و تنفر از اکسپلورر کرد.

متن دقیق گفته ها: من از همین تریبون اعلام میکنم من از اول طرفدار همیشگی فایرفاکس بودم و از اینترنت اکسپلورر متنفر بودم و گول خورده بودم , الان اعتراف میکنم اشتباه کرده بودم و فایرفاکس رو فقط دوست دارم.

از آنجایی که فرزاد دشمن همیشگی فایرفاکس به این صراحت اعتراف کرده بود همه شک کردند.

در همین رابطه:

محسن: این فرزاد واقعن داره امروز منو شگفت زده و مشعوف میکنه. دمت گرم فرزاد

دقیقا زمانی که بچه ها از فایرفاکسی شدن فرزاد خوشحال بودند نا گهان فرزاد واقعی با هولوگرام اینترنت اکسپلورر ظاهر شد و نشان داد که اعترافات بالا توطئه ای بیش نبوده.

از آنجایی که این فرزاد تقلبی با هولوگرام فایرفاکس دوست میلاد بود اولین سوئ ظن ها به سمت میلاد رفت و با غیب شدن ناگهانی او از صحنه ی جرم شک ها به یقین تبدیل شد.

اولین نشانه های اعتراض با حرکت سلنه در حمایت از فرزاد نمایان شد. وی اظهار کرد که با توجه به حرکت میلاد با او قهر خواهد کرد. ولی موج اعتراضات به همین جا ختم نشد و فرزاد در صدد انتقام بر آمد.

اولین نشانه ها حاکی از شکست خوردن فرزاد بود. ولی ساعت ۷ حملات وارد فاز جدیدی شد. با موج دوم حملات میلاد به روش تخریب روحیه ی دشمن را به کار گرفت ولی وقتی که دید این حربه هم نتیجه نمی دهد به فکر روش های دیپلماتیک افتاد.

در این بین فرزاد تقلبی توسط فرزاد اصلی به طرز فجیعی کشته و تمامی نشانه های وی از صفحه های فرندفید حذف گردید. با کشته شدن عامل اصلی این آشوب ها و مذاکرات بین میلاد و فرزاد بار دیگر صلح به خاک فرندفید بازگشت.

افیون ،خبرنگار واحدی مرکزی خبر، گینه ی فرندفید.

تیر ۱۵م, ۱۳۸۷

بیایید آینه باشیم برای هم!

اون اوایل که توییتر خلوت تر بود و بیشتر مردونه و البته خبری از فرندفید نبود،داشتیم حسابی زندگی می کردیم برا خودمون! با رفقای اون ور آبی هم  محصولات فرهنگی رد و بدل می کردیم و دل می گرفتیم و قلوه می دادیم بی اینکه دچار سوهاضمه بشیم!!!
تازه نکته ی جذابش این بود که می تونستیم صبح بریم سر کار و زندگی و شب برگردیم تو توییتر و یکی دو صفحه برگردیم عقب، توییت های ملت رو بخونیم و کلی تفکر هم کنیم تازه!
اما بعد که فرندفید اومد و یهو همه ریختن تو توییتر، از یه طرف دلمون خوش شد که این سرویس محبوب داره جا میفته و از طرف دیگه شلوغ پلوغیش بسی جذاب شد برامون!
بعد مثل علی دائی که نه ولی مثل کریم باقری! کشیدیم عقب و گفتیم دیگه نوبت جدیدیاست! بذار حال کنن :)
(اسمایلی صدای قورت دادن ته چایی!!!)
آقا بعد  توی این هیری ویری! یهو یه آقایی پیدا شد خشن و خیلی عصبی که از خاله بازی و اینا شاکی بود و خیلی هم بی ادب مثلا و بعدش انگاری کلا از همه ی دنیا شاکیه الا خودش! حالا بماند که گفتن رفیق تو بوده و باید کتک اونو تو بخوری!!! ما هم درویش صفتی و اینا تو ذاتمون بود کلی سر و صدا کردیم و اعتراض و اینا …تا فهمیدن که هر امینی، امین نیست!!!
آقا خلاصه کنم براتون ، من اونقده دوست دارم این فرندفیدو که نگو! جالبش میدونید کجاست؟ این که همه ادعای دوستی دارن ولی به شرط اینکه فقط بهشون نگی بالا چشتون ابروست! اینکه نشد دوستی که! اصلا تو مرام ما نیست این بازیا که!
رفیق به این سیاوش صامنی(با کدوم س/ث/ص بود؟!!!) میگن که رک و روراست گفت با وبلاگم حال نمیکنه! همین آقا!
رفیق باید عین هو آینه باشه! آینه هم که نیگا میکنی جوش و موی اضافی و بزرگی دماغ و نقطه منقطه رو بیشتر میبینی تا زلف دراز و روغن زدت رو!
بیایید آینه باشیم برای هم! میشه؟!!!
راستی یه چی دیگه!
دبی فورد یه خانمیه با یه صورت خیلی تصادفی که اهل دله! یعنی روان شناسه و اینا! این خانم میگه اگه از چیزی بدتون اومد بدونید تو وجودتون داره ووووول میخوره!!!
پس از چیزی که تو وجود خود ماست ناراحت نشیم خواهشا!

هوی امین اوبونتویی اولش با خودتم بی جنبه! :|

تیر ۱۴م, ۱۳۸۷

دعای توفری !!!!

خب من بالاخره تونستم بعد از ۴۰۰ بار اشتباه وارد کردن پسورد و رمز عبور!!!!! و زیر بار نرفتن اینکه بنده رمز عبور را فراموش کردم ، وارد این مکان مقدس شدم تا یه چیزایی بنویسم.

از اونجایی که مدتیه دوستان رامی در توفر ( یعنی توییتر و فرندفید ) حسابی ما رو لایک زدن و قربون صدقه ی تصاویر کودکی ما شدن!!!به همین دلیل من تصمیم گرفتم که برای دوستان توفر اندکی دعا کنم. تا باشد که به سزای اعمال خیر لایک زنی و قربون صدقگی رفتنشون برسن.

خب دعا که سر صف و ته صف نداره اما اگه همه با هم اجازه بدن یه دوستی هست توی فر!!!! که خیلی باید براش دعا کنیم ! چون هم خیلی حق  آب و گل داره توی فر :D هم اینکه بالاخره همه به نوعی دوست دارن این جوون به سر و سامون برسه! پس همه با هم دستا بالا ( نه که برقصین که ! از این بالاهایی که برای مناجاته ) :
ادامه خبر را بخوانید »


آخرین اخبار سایت

خرداد ۲۴م, ۱۳۸۷

یک هفته با خبرگزاری توییتر و فرندفید

۷ روز از گذاشتن یک آمار گیر بر روی خبرگزاری توییتر و فرندفید می گذره، فکر می کنم الان می تونم آماری رو منتشر کنم. از اهداف شخصیم برای راه اندازی این سایت یکی همین بدست آوردن آمار نسبی از کاربران وب ۲ ایرانی هست.
در ابتدا شما بازدید ۶ روز خبرگزاری رو می بینید ( [...]

متن کامل را بخوانید

خرداد ۲۱م, ۱۳۸۷

لیست علاقه مندی ها

شاید براتون پیش اومده باشه که مطلبی رو وقت نکردید کامل بخونید، مطلبی رو می خواهید به لیست بوک مارک های خودتون اضافه کنید و یا اینکه از مطلبی خوشتان آمده و می خواهید به نوعی آنرا نگه دارید تا در آینده بهش سری بزنید …
هم اکنون با اضافه شدن قابلیت ” لیست علاقه مندی [...]

متن کامل را بخوانید

خرداد ۱۳م, ۱۳۸۷

نحوه کار و ارسال مطلب

بالاخره مطالب نحوه کار و ارسال مطلب به سایت آماده شد.
شما می توانید در صفحه های زیر به این مطالب دست پیدا کنید:

نحوه استفاده از سایت
نحوه ارسال مطلب به سایت
نحوه تغییر اطلاعات کاربری

هر گونه سوالی که دارید می تونید در قسمت نظرات همین مطلب با ما در میان بگذارید …

متن کامل را بخوانید