فرفری ها در جشن
اوه چه تاپیکی شد :دی آدم یاد جشن استقلالیا و فیلم عروسی زیبا بروفه و محمد رضا گلزار در پارتی میفته :))))
پ.ن :: به همین زودی یه پ.ن در کردم از خودم !!! اون جمله ی بالا در سرچ انجینا عجب غوغایی کنه :))) هفته ی دیگه همه واسه خاطر فیلم محمدرضا گلزار در پارتی میان به این وبلاگ :))))
اوه اوه چه گرد و خاکی گرفته اینجا !!! بابا لااقل نیروی خوب برای آپدیت استخدام نمی کنی چند تا طی کش بگیر برای اینجا هر سری یه طی بکشن اینجا رو دیگه ! این چه وضعشه !
تنبلی هم عجب دردیه ها !!! من بعنوان عضو فعال خبرگزاری خودم رو موظف می دیدم که اینجا رو یه آپدیتی بکنم اما هی هر سری یه چیزی می شد که نمی شد بعد موضوع مورد آپدیت تاریخ مصرفش می گذشت.
وقتی اینجا یه مدیر مقتدر نداره که بالا سر نیروهای خبرگزاری با چوب بیس بال وایسه و مجبورشون کنه که آپدیت کنن همین می شه دیگه :دی .. اسمایلی کوبوندن رو میز و کافه رو بهم ریختن و عربده زدن : مدییییییییییییر اینجا کیهههههههههههههههه ! :دی
خب بعد از قرار فرفرستانی ها در پارک ساعی که خبری ازش منتشر نشد این بار می رسیم به یکی دیگه از جشنای پرشین بلاگ به مناسبت برترین وبلاگ های بانوان .
انصافا خودمونیما … حالا با اینکه هی از این پرشین بلاگ ایراد می گیریم اما با این جشناش بانی خیر می شه ( مثلا بانی پیدا کردن همسر مناسب برای نادر :))))) ) نه کلا باعث می شه که هر روز تعداد افرادی که از راههای دور و اینور و اونور برای دیدن دوستانشون میان بیشتر بشه . حالا هر چند این لحظات خیلی کم و در حد سلام و احوالپرسی باشه. ولی در کل خوبه …
در این جشنی که برای معرفی وبلاگ های برتر بانوان برگزار شده بود … بنده بعنوان خبرنگار اعزامی فرفر اونجا حضور نداشتم که :دی …. یعنی دیر رسیدم اما خب شانس آوردیم که وحید آنلاین بصورت آنلاین اونجا حضور داشته و لحظه لحظه اتفاقات جشن رو در یک شبکه ی عربی …. ! ببخشید اصلاح می کنم با آهنگ عربی ؟؟؟؟؟! چی ؟؟؟ رقص عربی ؟؟؟؟؟ دوستان از اتاق فرمان به من می گن کی برد ؟؟؟ مگه من دارم گزارش ورزشی می گم که می پرسید کی برد ؟!هیچکی نبرد بابا مساوی شد خیالتون راحت !!!خب مساوی شد تقصیر من چیه چرا عصبانی می شید :O اسمایلی پرتاب شدن دمپایی از اتاق فرمان به سمت گوینده که من باشم و من جاخالی ……. شپلق ….. اوپس ( اسمایلی خجالت ) خورد تو چشم وحید آنلاین !!!! ممممممممم … تولدت مبارک :))) بیا این هویج رو بگیر نارنجیه دوست داری :دی هدیه از طرف تیم خبرگزاری !!!!! وووووووی فرااااااار این خیلی خشنه !!!
خطاب به تیم فنی : حالا دمپایی سمت من پرت می کنید ؟؟؟؟سیزن ۴ می خواین دیگه ؟ حالا بشین تا بیام :دی
و اما ادامه ی خبر …
خب من جشنی که ساعت ۳ شروع می شد رو ساعت ۵ رسیدم :دی خب مسلمه که حرف زیادی برای گفتن از جشن نخواهم داشت ( فک کنید من حرف واسه گفتن نداشته باشم ! ) البته اخبار جشن از طریق توییت های دوستان به سمع و نظر همتون رسیده منم حالا سعی می کنم چند تا گزیده شده رو برای نمونه اینجا می ذارم …
خب هر کی که دیر می رسه یه سری چیزا رو از دست می ده . مثلا نشد که باشم و حدیثه و سلما رو وقتی می رفتن روی سن تشویق کنم . وقتی که رسیدم مریم اس اس هم متاسفانه رفته بود . اما همین که رسیدم سارا و اتل و سلما و حدیثه رو دیدم که در جایگاه مهمان ویژه نشسته بودن و اندکی پیش اونا نشستم و حدیثه لطف کرد و در راستای اینکه علم من بره بالاتر دی وی دی آموزش زبان ایتالیایی رو که توی جشن قبلی گرفته بود رو داد به من :* و بعدش اوپیوم و نوید و فرشاد و صادق جم و مهران و علیرضا دات ( که این دو نفر داشتن با دقت تمام گفته های مجری برنامه رو با هدفن گوش می دادن که می گفت : آیو بیکام سو نامب :دی ) و به موجب پیدا کردن اونا تونستم نادر ، محمد صالح ، امید و نیکو ی عزیز که لطف کرد و کلی عکس گرفت رو هم پیدا کنم . و بعد این همه پیدا کردن این بار منیره که لطف کرده بود و همه رو سورپرایز کرده بود از راه رسید و دیگه لیست رو تکمیل کرد. البته قبل از اینکه کسیو توی سالن پیدا کنم اول از همه میلاد و فواد رو پیدا کردم :)))) بعدشم مهرداد البته !!!! البته جای مریم اردکانی و خیلیای دیگه هم خیلی خالی بود .
از همینجا اعتراف می کنم که من توییت خالی بندی فرستادم :دی و همشم تقصیر این دو تا بود .. اینا منو تهدید کرده بودن بخصوص فواد با اون کاپشن سفید کاراگاهیش و میلاد با اون عینک دودیش :))) دیگه تهدیدم کرده بودن اگر نه من که باهاشون همکاری نمی کردم که :دی
از اونجایی که شنیده بودم آیدا همون اطراف بود جرقه ای در ذهنم زد که اونم بکشونم اونجا که دیگه جمعمون جمع بشه دیگه و الحمدلله جرقه ی ما گرفت . من بعنوان یک فرد دقیقه نودی در جشن حضور داشتم اما آیدا دیگه به وقت اضافه کشیده بود کارش :)))) ولی در کل خیلی خوب کاری کرد اومد :دی
وقتی من رسیده بودم فکر کنم دیگه ۵ نفر اول رو داشتن معرفی می کردن که یکیشون دختر ترشیده ای بود که ذوق هنری زیادی داشت و با شعر مستعدانش کلی جو اونجا رو عوض کرد . زهرا اچ بی هم که طبق معمول در جشن حضور نداشت … خب وقتی نمی ری جشن بگو جایزتو بدن به من :دی و نفر اول هم که ویولت بود و بعدشم یه کمی باز صحبت درباره ی نحوه ی داوری و معرفی داورایی که خانم پولادزاده ازشون در امر داوری کمک گرفته بود که تا اونجایی که یادمه کمانگیر بود فتحی ، پارسا فاتحی و مهرداد و نوید که نوید رو هر چی اصرار کردن نرفت رو سن … برادر من نمی خواستن ازت عربی برقصی که :)))) ولی خب پله ها زیاد بود خوب شد نرفتی :)))))) و در آخر هم من معتقدم حق مزیدی خورده شد :دی
خلاصه جشن با آهنگای قر کمری تموم شد :))) و دوستان بصورت پراکنده در اقسا نقاط اون قطعه از زمین پخش شدن و نشد که یه عکس خیلی خیلی دسته جمعی بگیریم تو هر عکسی که گرفتیم یکی دو نفر نیستن … البته من موفق به میتینگ سمیه توحیدلو عزیز هم شدم و البته شخصی به نام لیلا که می گفت لیلاش فارسیه ! وای جمع کردن این فرفری ها هم چقدر سخته ها ..یکیو باید از تو باغچه جمع کرد یکی رو از توالت یکی سوار بر فردوسی طوسی ! بابا جمشیدددددددددد :)))) ( یعنی جمع بشید )
خلاصه بالاخره موفق شدیم چند تا عکس نیمه جمعی با دوستان فرفری بگیریم. فقط حیف که دوشیزه شین و مداد رنگی و وحید آنلاین که در جشن بودن نمایان نشدن که دیگه فرفرستان تکمیل تر بشه .
بعد از تموم شدن مراسم باز از اون جرقه ها در ذهن ما جیرینگی صدا کرد و تعدادی از بانوان حزب در راستای تصمیم گیریهای نهایی درباره ی حزب بانوان راهی کافی شاپ سیاه و سپید شدیم . من ، اتل ، سلما و آیدا از طرف بانوان خودمونو مهمون کردیم :دی … البته بماند که سلما داشت سر کارکنان کافی شاپ رو بخاطر اینکه چایش دیر شده بود می برد زیر گیوتین ( البته چارلی خودش یه کمی شیش می زد :دی ) و آیدا هم تمام سعی خودشو کرد که از وایرلس اونجا استفاده کنه و با لب تاپش بیاد فرفر که بعلت کد امنیتی سیستم وایرلس موفق نشد. :( اون پسر بچه هه هم هر ۵ دقه میومد تو می گفت آیس پک دارید ؟؟ بعد با ذوق به مامانش می گفت دارن و بعد می رفتن بیرون :))))
ولی در کل می خواهید بدانید آیا ؟؟؟ که در این نشست چه نتایجی گرفته شد ؟:دیی
۱ ) نتیجه ی اول این بود که ما چقد کم می ریم کافی شاپ ( رونوشت به سارا : یه کافی شاپ راه بنداز زودتر دیگه )
۲ ) نتیجه ی دوم این بود که چقدر خوبه که اینطوری دور هم جمع شیم و بریم کافی شاپ :))
۳ ) نتیجه ی شوم این بود که بازم بریم کافی شاپ :))))
۴ ) ………………………………. این همون نتیجه ی نهایی بود که بین ما چهار تا بصورت سری باقی می مونه :دی
اما مسلما این گزارش من به کاملی گزارش دوستان دیگه نیست پس جهت اطلاعات کامل تر برید گزارشای بقیه رو هم بخونید:
نائب الزیاره ی بانوان در جشن بانوان وبلاگنویس - نوشته ی منیره در وبلاگ تنهاترین
بانوان وبلاگنویس - نوشته ی حدیثه در وبلاگ خودش
در حاشیه همایش بانوان وبلاگنویس - نوشته ی صادق جم در بلاگنوشت
دختران وبلاگنویس - نوشته ی وحید آنلاین در وحیدانه
بانوان برتر وبلاگستان - نوشته ی پارسا فاتحی در پارسانوشت
بازم اگه کسی چیزی نوشته که از چشم من دور مونده بگین که لینکشو بذارم.
خبرنگار اعزامی دیر به صحنه رسیده : ویواویدا

مهر ۲۳م, ۱۳۸۷ در زمان ۹:۳۴ ب.ظ
ویدا من واقعا ممنونم که منو رو یادت بود :)
مهر ۲۳م, ۱۳۸۷ در زمان ۹:۴۴ ب.ظ
ویدا دوست داریم
ویدا دوست داریم
ویدا دوست داریم
اینم شعاد دادیم اخرش :دی
البته من و سلما زیادتر تر موندیم و باعث شد شکیبا (رونشت به میلاد) رو ببینیم. تازه شکیبا جون با دوستاشون رو دیوارم یادگاری نوشته بودند که در صفحات فرفر ثبت شد.
بعدشم ویدا خودش رو لو نداد که تمام مدت در فکر نقشه کشیدن بود که یه جوری مجانی از کافی شاپه در بریم :دی
مهر ۲۳م, ۱۳۸۷ در زمان ۱۰:۴۰ ب.ظ
تصور کن من با اون موبایل کیبورد عربی بدون گاف، کمانگیری که نوشتم چی از آب در اومد :)))))
مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ در زمان ۱۲:۵۶ ق.ظ
با خبرنگار اعزامی دیر رسیده موافقم … قضیه پژوی پر از گچ و بیشتر حال کردمممم …. نایس ;)
مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ در زمان ۴:۵۱ ب.ظ
سلام.ایول به گزارش
منم گزارشم را نوشتم :)
آبان ۵م, ۱۳۸۷ در زمان ۵:۳۳ ب.ظ
سلام
خسته نباشید.میشه از طریق ایمیل با متصدی این سایت در ارتباط باشم؟منتظر پاسختون هستم.