اخبار تراولینگ در فرفر
سلام . من ویوا ویدا هستم و اینجا خبرگزاریه توییتر فرندفیده ( اسمایلی پادکستای کمانگیر:دی )
طی یک حرکت انسان دوستانه تصمیم گرفتم که قبل از اینکه بخوام امشب ۶-۷ صفحه مطالعه ی علمی داشته باشم ابتدا بیام و عین یک انسان وظیفه شناس خبرگزاری رو آپدیت کنم … من خیلی لذت می برم می بینم که آدمایی مثل من هستن که انقدر پُرن که همینطور هی از خودشون آپدیت در می کنن …
می ریم که داشته باشیم مروری بر اتفاقات هفته ی گذشته …
اول از همه هفته ای که تموم شد به نظر من باید هفته ی پایان مسافرت های فرفری نامگذاری بشه. چرا که همه ی دوستانی که چه یک روزه چه ۱۰ روزه و چه ۱۴ روزه رفته بودن مسافرت این هفته برگشتن . این دوستان شامل : میلاد ، فرزاد ، سلما و سلنه می شن . ( البته من همین چند نفر رو در جریان بود )
میلاد که طی یک سفر چهارده روزه به به جزایر لاست سفر کرده بود بارها توسط افراد اینور آب ( سلنه ) مشاهده شد. بخصوص اون لباس جیگریش ترکونده بود :دی .. البته باید اینجا از میلاد تشکر کرد که تمامی اخبار مربوط به جزیره ی لاست رو به صورت آنلاین در اختیارمون قرار می داد … راستی میلاد برگشت و من باید طبق گفته ی خودم بکشمش که هنوز بهش دو روز فرجه می دم که زندگی کنه ….
این میلاد با اینکه از وطن دور بود اما دورا دور در تمامی مجالس رقص و آواز و شب شعرایی که ما برگزار کردیم حضور گرمشو بعمل رسوند. در طول سفرش خبرها حاکی از این بود که دائما توی بازی تنیس از حریف می بازه . با اون شلوارکش:دی .. و یکبار هم در آسانسور حبس شده … راستی میلاد نگفتی چجوری از آسانسور اومدی بیرون !!!!!!!!
این میلادم داره می شه خفاش شبا .. شبا بیداره صبا می خوابه !! همش اثرات سفر کردن به جاهای دوره . دو هوائه که می شه آدم و بخصوص از اینور نیم کره می ره اونور نیم کره به کل خوابش بهم می ریزه . اما درست می شه ان شالله :دی
سلما هم طی یه حرکت پارتیزانی یهویی اومد گفت که کوله بار بسته و داره می ره سفر . و ما همه منتظر بودیم که سلما رو موبایل به دست در حال توییت کردن ببینیم که گویا سفر بهش حال داده بود و اصلا سر اغ مواد نیروزا ( همون نت و لپ تاپ و ایرانسل و موبایل و اینا ) نرفته بود . و به همین جهت ما بشدت ابراز دلتنگی کردیم برای سلما و تمام مدت به جاش چای خورده و تمامی توییت های چای دار رو لایک زدیم.
سلنه هم که خیلی بصورت یهویی رفت سفر و بصورت خبرنگار اعزامی برامون تمامی وقایع مربوط به مسابقات تنیس و اتفاقاتی که در جزیره رخ می داد رو توییت می کرد و تمامی نگرانی سلنه طی این چند روز سفرش این بود که : کی خریدتش … و ما دائما بهش گوش زد می کردیم که هممون همچنان در چنگال شیخ عرب ( یعنی مازوکس) هستیم …
البته در طی هفته ی گذشته باز ار خرید و فروش برده در فیس بوک کمی راکد بود به طوری که من هر شب قرار بود یه نفر رو از پدرام بخرم و هی نمی شد تا اینکه پدرام تصمیم گرفت که دیگه با من معامله نکنه و من الان برای پول در آوردن می خوام برم بانک بزنم…
فرزاد هم که با سرعت غیرمجاز رفت شمال و دوستان عزیر دقیقه به دقیقه توییت هاشو با چشمانی باز دنبال می کردن ببینن کی می ره ته دره :دی … که البته عدم حضورش صبح روز بعد به مدت ۲۴ ساعت و در حالی که آخرین توییت هاش حاکی از قمار کردن و نوشیدن نوشیدنی که ما نمی دونیم مجاز بود یا غیر مجاز و همچنین سرعت بالای راننده ی ماشین ( احسان ) و ناامید بودن خود مقتوله !!! ( مقتوله کیه دیگه ! ) بود باعث شد که من و اتل و تنهاترین و مه یا و بقیه دوستان تمامی دره های سرسبز شمال رو به دنبال اثری از فرزاد بگردیم … نه که فکر کنین نگرانش بودیما یا دلمون براش تنگ شده بود. ما فقط و فقط می خواستیم مطمئن بشیم که ته دره ست تا خیالمون راحت بشه … که بالاخره امروز سر و کله ی فرزاد پیدا شد و علت غیبت صغراش رو اعلام کرد.
که این برگشتن به وطن اونم بعد از یک روز در فرندفید غوغایی به پا کرد. چرا که فرزاد به قدری در جیب پول داشته بوده که برای تک تک افراد در فرندفید یک سوغاتی گرون قیمت گرفته بود …
مثلا یک کیبورد گ دار برای من . که البته به جای سین شین می زنه که همه فکر کنن من معتادم که نقشه لو رفت.
گاو حسین هم برای اتل از بومی های شمال با قیمتی بسیار بالا خریداری کرد.
تعدادی کلوچه ی فومن برای ساغر … که این حرکت انسان دوستانه ی فرزاد باعث تبرج بسیار گردید :دی
و تعدادی میوه ی بسیار بسیار خارجی برای فرزاد شماره ۲
البته به نظر من سوغاتی اصلا مهم نیست تنت سلامت باشه !!!
این هم خبرایی از سفررفتگان فرفر …
تعدادی هم دوست جدید وارد فرندفید شدن که من قول می دم طی روزهای آینده قسمت دوم فرندفید برای مبتدیان رو براتون بنویسم …
من می رم شام می خورم … پست خیلی هول هولکی ای شد … شرمنده…

مرداد ۶م, ۱۳۸۷ در زمان ۸:۲۲ ب.ظ
اون میوه های خارجی رو اگه اسمش رو بگم خودت ابراز شرمساری میکنی از حرفی که زدی =))
مرداد ۶م, ۱۳۸۷ در زمان ۸:۳۱ ب.ظ
من برای سلما چای درست کن خریدم !!! چند بار باید بگم با چای ساز فرق داره آخه ؟؟؟؟؟؟ D:
مرداد ۶م, ۱۳۸۷ در زمان ۸:۳۲ ب.ظ
من کشته اون خط اولم :))))))))))
مرداد ۶م, ۱۳۸۷ در زمان ۸:۵۱ ب.ظ
=)) خیلی خوب بود مرسی
مرداد ۷م, ۱۳۸۷ در زمان ۸:۴۹ ق.ظ
عالی بود ویدا…
منم با همون خط اول بسی حال کردم… و اینکه اگر این خبر رو نمیخوندم عمرا متوجه جریانات فرفر میشدم!!!
با اینکه ۳ روزه از پای فرفر جم نخوردم اما باز نفهمیده بودم جریان چیه!!! :D
مرداد ۸م, ۱۳۸۷ در زمان ۹:۵۹ ق.ظ
به دلیل خنده بیش از حد نمیتونم تایپ کنم =))))))))