وارد شوید و یا ثبت نام کنید
توییت های منتخب:

گفتگو با فؤاد، مردی که زیاد حرف می زد

بدون توضیح و تفسیر اضافه می‌رم سراغ اصل مطلب به نظر تو چرا ماهیت توییتر تغییر کرده و توییت‌ها در راستای سؤال “داری چی کار می‌کنی؟” نیست؟

اتفاقآ برعکس من فکر می‌کنم این دقیقآ در راستای همون ماهیت توییتره. ببین توییتر از من می‌پرسه دارم چی کار می‌کنم. خب دقیقآ اون لحظه من دارم همون کاری رو می‌کنم که توییتش رو می‌فرستم. یعنی فرض کن دارم یک بیت شعر می‌گم یا کسی رو دست می‌ندازم یا جواب سؤال یکی از کاربرها رو به صورت ریپلای می‌دم. خب، در جامعه‌ی غمگین ایرانی که هر لحظه محدودیت‌هاش بیشتر می‌شه، توییتر این امکان رو فراهم کرده که ما بتونیم یه سری از مشکلات رو فراموش کنیم و بخندیم. چه ایرادی داره. مطمئناً اینکه من توییت کنم دارم یه ترانه می‌نویسم یا دارم ترمودینامیک می‌خونم یا آب می‌خورم، به صورت متوالی هم برای کاربران خسته کننده می‌شه و هم بعدها برای من جذابیتی نخواهد داشت. اما وقتی یک بیت از اون ترانه رو بنویسم یا یه تیکه به درس و امتحانم بندازم یا هر چی، بعد هم که به اون برمی‌گردم متوجه می‌شم که در اون لحظه‌ی خاص من داشتم فلان کار رو می‌کردم و این توییت رو به خاطر اون نوشتم که این برمی‌گرده به خلاقیت و اینجاست که می‌فهمیم هر چه محدودیت کمتر باشد خلاقیت بیشتر است.

تو از کاربرهای قدیمی توییتر هستی و همین‌طور فرندفید. در ماه‌های اخیر از توییتر و فرندفید استقبال چشم‌گیری به عمل آمده، به نظر تو چه عاملی می‌تونه باعث رکود توییتر و رخوت کاربران بشه؟

ببین یکی از خوبی‌های توییتر و فرندفید شاید اینه که تاریخ عضویت رو مشخص نمی‌کنه و بر اساس میزان فعالیت کاربران پیش می‌ره. یعنی پیشکسوت‌بازی و این چیزها توش معنی نداره. موقعی که توییتر اومد و دکتر مزیدی معرفی‌ش کرد من عضو شدم. جالب بود یک جمع کوچیک و صمیمی توی اینترنت به وجود اومده بود که لحظه‌ها رو ثبت می کرد. خیلی از دوستانی که حالا دارم به خاطر عضویت در توییتره. امین اوبونتویی، افشین، ویدا، بیتا، مازوکس و تعداد دیگری که از کاربرهای به قولی نسل اول توییتر هستند. دکتر مزیدی یک خصوصیت جالب در زمینه‌ی وب۲.۰ داره که اون رو از بقیه متمایز می‌کنه و اینه که در مورد امکانات جدید پیش‌بینی می‌کنه و آن‌ها رو به چالش می‌کشه. یک نمونه‌ی اون در خصوص فرندفید بود که اوایل امسال نوشته بود و دیدیم که جنجال به پا کرد اما در آخر حق با دکتر بود. در مورد توییتر هم دکتر همین پیش‌بینی‌ها رو داشت، اینکه توییتر شاید نسل جدید مسنجر باشد یا اینکه توییتر خاله‌زنک‌بازی نیست و انصافآ هم که حرفش به نتیجه رسید. شاید هنوز خیلی‌ها می‌گویند توییتر و فرندفید خاله‌زنک‌بازیه اما به عقیده‌ی من با این توییتر ما خیلی کارها تونستیم بکنیم و خیلی کارها می‌تونیم بکنیم. فکر می‌کنی صمیمیت کاربران توییتر اتفاق کوچیکیه؟ در کنار توییتر ماها خیلی به هم کمک کردیم که زیاد توی چشم نیست اما همه‌ش به خاطر عضویت در توییتر بوده. استقبال زیاد کاربران هم اتفاق خوبیه که اون هم به لطف دعوت دوباره‌ی دکتر مزیدی به یک کار گروهی بود، که با یک فراخوان باعث شد اعضا دست به کار بشن و دیگران رو به سایت دعوت کنند، خود من چند نفر رو معتاد کردم. این صمیمیتی که بین کاربران به وجود میاد و این که حتی وبلاگ‌نویس‌های معروف ما هم جزء اون‌ها هستند مثل یک پزشک یا خورشید خانوم و یا جادی عزیز باعث می‌شه کاربران از این جو خوششون بیاد و در اون شرکت کنند. اینکه الآن توییتر و فرندفید مورد بحث قرار می‌گیره توی وبلاگستان و نه تنها در وبلاگ‌های خارجی بلکه وبلاگ‌های ایرانی هم  به بحث گذاشته می شه یعنی اینکه این دو سایت مورد توجه قرار گرفتند و تاثیر گذاشتند.رکود توییتر و رخوت کاربران، هر آن ممکنه پیش بیاد که یکی از مهمترین دلایلش می تونه مشکلات پی در پی سایت باشه. اما چون تعداد کاربران رو به افزایشه فکر نمی‌کنم ملموس باشه. ببین توییتر یک جامعه‌ی ایستا نیست، یک جامعه‌ی شناوره یعنی در لحظه شکل می‌گیره. هر لحظه می‌تونه به تعداد اعضاش اضافه بشه یا کم بشه. این رو توی انتخابات میس توییتر من درک کردم. یک دفعه تعداد شرکت‌کنندگان به ۹۰ نفر می‌رسه و در انتخابات میس توییتر ماه مرحله‌ی دوم فقط ۳۰ نفر شرکت می‌کنند. به خاطر اینکه در اون لحظه‌ی خاص تعداد اعضای فعال توییتر همین بوده. اون لحظه می‌تونه ۵ دقیقه باشه یا یک روز. توییتر یک جامعه‌ی متکی به یک نفر نیست که اگر او نبود شخصیت خودش رو از دست بده. کما اینکه بارها تجربه کردیم و یک سال و نیمه که توییتر همین‌طور زنده و پویا پیش اومده و این جای خوشحالی داره.

تا حالا شده در توییت کردن به حالتی از یاس و ناامیدی برسی و توییت‌کردن رو کاری بیهوده و عبث تلقی کنی؟ آیا هیچوقت احساس کردی که توییتر به زندگی روزمره و کارهات لطمه می‌زنه؟

در هر لحظه‌ای از زندگی ممکنه آدم به یاس و ناامیدی برسه. خصوصآ من که توی زندگی شخصی بارها تجربه‌ش رو داشتم. در مورد وبلاگ‌نویسی هم همین‌طور بوده. گاهی دست و دلم به نوشتن وبلاگ نمی‌ره اما اینکه اون رو کاری بیهوده و عبث تلقی کنم، نه. ببین ما زندگی می‌کنیم که مؤلف باشیم. یعنی کار آدم‌ها مؤلف بودنه، این تالیف به ادبیات و نوشتن محدود نمی‌شه. هر حرفه و مهارتی نیاز به تالیف داره، و من کار کردن رو یک نوع تالیف می‌دونم. حالا در این زندگی توییتر هم وارد شده. اینکه در یک لحظه یک جمله‌ی نوشته می‌شه، خارج از معنی‌دار بودن یا بی‌معنی بودنش یک اتفاق زیباست. پس کار بیهوده‌ای نیست، چون ممکنه چند نفر رو بخندونه و یا چند نفر رو به فکر واداره که شاید در نظر بعضی‌ها بیهوده بیاد ولی اتفاق کوچکی نیست. اما اینکه آیا به زندگی روزمره و کارهام لطمه می‌زنه شاید درسته. چون در زندگی روزمره‌ی من، تنها شخص من دخیل نیست. آدم‌های جامعه‌ی حقیقی وجود دارند که زندگی مجازی من رو درک نمی‌کنند پس لازمه که وقتی رو برای آن‌ها قرار بدم که توییت کردن بخش وسیعی از این وقت رو می‌گیره و باید به حال من یک فکری کرد!

نظرت در مورد شوخی‌هایی که با کاربرا می‌شه -و البته خودت هم یکی از پیشروان صنعت فان در توییتر هستی- چیه؟ چه حد و مرزی برای شوخی‌هات قائلی؟

اینکه من آدم فانی هستم یا نه رو کاربران مشخص می‌کنند و محدودیت رو اعضای جامعه ایجاد می‌کنند. شوخی‌های من و دوستان شاید بعضی از کاربران رو آزرد که من به شخصه سعی کردم رعایت حال این دوستان رو بکنم. اما یک چیزی که بارها بزرگان هنر ما از اون نالیدند و در جوامع دیگر وجود ندارد سانسور و محدودیته. این محدودیت خلاقیت رو از انسان می‌گیره. هنر برای هنر باید اتفاق بیفته نه برای رهایی از محدودیت. من خودم رو محدود نمی کنم اما به سمتی میرم که جامعه از اون خوشش بیاد و لذت ببره. اینکه شاید شوخی با بعضی از اعضا بیشتر بوده به دلیل این بوده که اولآ من در اون شخص اون جنبه‌ای که مد نظرم بوده رو انتظار داشتم که بعضی وقت‌ها انتظار بی‌جایی بوده. دومآ اینکه کاربران با حمایت خودشون من رو به اون سمت هدایت کردند که اگر استقبال اعضا نبود هیچ‌گاه شوخی‌ها پیش نمی‌رفت. از نظر من دکتر مزیدی یکی از باجنبه‌ترین انسان‌های موجود در جامعه‌ی مجازی ماست. این اعتقاد رو فکر می‌کنم خیلی‌ها تایید کنند. خوشحالم که شخصی مثل دکتر مزیدی بین ما هست و من هم با او رفاقت دارم. اینکه او را مثال می‌زنم چون شخصیت بالایی دارد و دوستش دارم. اما در مورد شوخی، به نظرم باید نگاه رو عوض کنیم. مرز بین شوخی و توهین مشخص نیست. هر کسی می‌تواند موضوع شوخی و طنز باشد اما این دلیل نمی‌شود که چون من طنز می‌نویسم و شوخی می‌کنم، خودم آن جنبه‌ی بالا را داشته باشم و این تفاوت آدم‌هاست. یک مسئله‌ی دیگر هم این است، برای مثال من هر متلکی به محمود احمدی‌نژاد بپرانم همه را خوش می‌آید اما تا حرفی از خاتمی به میان می‌آید توهین قلمداد می‌شود که این در جامعه‌ی مجازی هم قابل لمس است. کسی که در یک جامعه‌ی مجازی عضو می‌شود باید به دوستانی که دارد اعتماد کند. وگرنه من باید دائم به آق فری بخندم!

به باور عده‌ای در وبلاگستان مافیا وجود دارد! که این باور به سمت فرندفید و توییتر هم کشیده شده است، چقدر با این باور موافقی؟

من یک بار در وبلاگم پیرامون توهم مافیا در وبلاگستان نوشته‌ام. اصلآ کلمه‌ی مافیا سنگین و غیرقابل هضم است. ببین مافیا یک دم و تشکیلات دارد. نقشه دارد. برنامه‌ریزی دارد. درآمد دارد. با حلقه‌ی جمعی موافقم اما این حلقه‌ی جمعی اصلآ محدود و دربسته نیست. هر کسی می تواند وارد این حلقه بشود. ماهیت شبکه‌ی اجتماعی همین است. یک سری آدم با خصوصیات مشابه یا متفاوت وجود دارند که با هم صمیمی می‌شوند. این اتفاق لحظه به لحظه در توییتر و فرندفید در حال رخ دادن است. نمونه‌اش خود من، درست که با بعضی‌ها صمیمی‌ترم اما این دلیل نمی‌شود که عده‌ای را از خودم دور کنم و یا به خاطر کینه‌ی شخصی راهنمایی نکنم. البته من اشتباهاتی هم کرده‌ام که نسبت به رفتار ناشایست عده‌ای همان برخورد ناشایست را انجام داده‌ام. اما دوست دارم صمیمیت بین همه‌ی اعضا باشد اگر هم مشکلی هست بدون خون و خونریزی قابل حل است در این جامعه‌ی انسانی.

مطالبی خواندم راجع به اینکه آن دسته از کاربران توییتر و فرندفید که بلاگر هم هستن نسبت به گذشته آنطور که باید و شاید به وبلاگ‌شان دیگر بها نمی‌دهند و به نوعی این دو سایت باعث رخوت وبلاگستان شده اند، آیا برای تو چنین چیزی مصداق داشته؟

رخوت وبلاگستان نه، که مفیدتر بودن وبلاگستان. دوستانی چون جادی و مزیدی راجع به این مسئله نوشته‌اند. توضیح واضحات نمی‌دهم. من به شخصه دیگر راجع به هر چیز مطلب نمی‌نویسم. چون یک سری مسائل رو به راحتی می تونم در توییتر و فرندفید مطرح کنم و نتیجه بگیرم. دلیل اینکه من وبلاگ می‌نویسم اینه که مطلبی بنویسم در سطح و اندازه‌ی خودم که قابلیت مخاطب‌پسند شدن رو هم داشته باشه. حتی توییتر و فرندفید در نوشتن اینگونه مطالب به من کمک کرده. حالا بهتر می‌تونم چیزی بنویسم و بدونم که چند درصد با من هم‌عقیده‌اند و یا مخالف من هستند. جالب اینجاست که تعداد مخاطبین من هم افزایش یافته. اما برای من همچنان مهم‌ترین دغدغه وبلاگ است چون “این راه من است”.

نظرت در مورد محدویت های موجود در جامعه‌ی حقیقی و آزادی های موجود در توییتر و فرندفید چیه؟ آیا این آزادی‌ها برای کاربران مفیده یا نه؟

ما در حال تمرین دموکراسی هستیم، هر چند در یک جامعه‌ی مجازی. اتفاقات قشنگی که در این روابط اجتماعی مجازی میفته، نشون می‌ده که محدودیت های موجود در جامعه‌ی حقیقی چقدر به انسان بودن ما لطمه می‌زنه. تفکر سنتی که در خانواده‌های ما هست به حوزه‌ی امنیت اجتماعی و نیروی انتظامی کشیده می‌شه و بعدها می‌فهمیم که چقدر از این محدودیت‌ها آسیب دیده‌ایم. در شبکه‌های اجتماعی عدم وجود آقا بالاسر باعث می‌شه زیبایی روابط بیشتر مشخص بشه. اینکه بدون ترس و واهمه از اجتماع سنتی ما با یکدیگر رابطه برقرار می کنیم و مشکلاتمان را حل می کنیم. به نظر من این شبکه‌های اجتماعی نعمتی‌ست که در دهه‌ی شصت وجود نداشت و باعث شد جامعه‌ی فرسوده‌ای داشته باشیم. امیدوارم نتایج این روابط دوستانه و صمیمی در زندگی آینده‌ی ما ملموس‌تر باشد.

موقعی می‌شه که از توییتر وفرندفید خداحافظی کنی؟

بیت برای خداحافظی:
با تو از رفتن میگم، وقتی چشام بارونیه
در توییت‌های من ای دوست، خنده‌ها پنهونیه
رفتنی ماییم و آن کس که می‌ماند خداست
تو نمی‌دونی چی می‌گن، توییتایی که تو دل زندونیه
کسی فهمید چی به چی شد؟

چقدر به دوستی‌ها در توییتر و فرندفید خوش‌بین هستی و دوستان صمیمی خودت در توییتر و فرندفید رو چطور افرادی می‌بینی؟
در آخر جهت دوستانه تر
بودن محیط  و تعامل بیشتر اعضا در توییتر و فرندفید و به دور بودن از گزند تنش و درگیرهای لفظی چه پیشنهاداتی داری؟ و اگر درددلی هست و یا حرف ناگفته‌ای داری هم بگو.

دوست دارم این دوستی‌ها حقیقی بشه، که بعضی‌هاش هم شده. فکر می‌کنم این دوستان قابل اعتمادند. همیشه از پیشنهاد دادن و نصیحت فراری بودم. تنش در هر جامعه‌ای هست اما خوبی این جوامع مجازی قابل حل بودن تنش هاست. اینقدر توی این گفتگو و کلآ توی توییتر حرف حرف زدم که دیگه سر همه درد اومده. امیدوارم از حرف‌هایی که می‌زنم کسی نرنجه و اگر هم خدای نکرده به خاطر حرف‌های من کسی ناراحت شد، دوست دارم با خودم در میون بذاره. ای‌میل من هم که هست foadsa@gmail.com این رو جدی جدی می‌گم. برام مهمه که اگه کسی از من دلش گرفت اول به خودم بگه. اینجوری سوء تفاهم‌ها راحت‌تر از بین می‌ره.

در آخر هم از آق فری گل به خاطر این گفتگو و دوستانی که وقت گذاشتن و حرف های من رو خوندند صمیمانه تشکر می کنم. ببخشید اگه پرحرفی کردم.

+ فواد
+ آق فری

۱۱ نظر برای “گفتگو با فؤاد، مردی که زیاد حرف می زد”

  1. haraseh :

    اول اینکه گفتگوی خیلی مفیدی بود. هم سوال های طرح شده خوب بودن و هم جواب های فواد با ارزش بودن.
    در مورد توییت کردن کسانی که بلاگر هستن هم فکر می کنم حق با فواده. به نظر من وجور جوامعی مثل توییتر که با هدفی مشخص ظهور پیدا کردن و خواهند کرد، حتی میتونه به کیفیت بیشتر بلاگستان هم کم کنه. مثلا در مورد توییتر، میتونه به عنوان یه محل ثبت وقایع آنلاین که در لحظه با دیگران به اشتراک گذاشته میشه، نیاز کابری که بلاگ هم داره رو از این نظر برآورده کنه تا توی بلاگش به مطالب دیگری بپردازه و به نحوی هر چیزی جای خودش قرار بگیره. البته تمام این ها به شرط استفاده ی درست ما از این سرویس ها و امکانات محقق میشه.
    تو همین مدت کمی (شاید به ماه نکشه) که توییت میکنم، هم از توییت کردن لذت بردم و هم از توییت های دوستان استفاده کردم. زنده باد توییتر…!

  2. پیمان :

    با اینکه اسم مافیا و این جور چیزها را از فضای وب برداریم موافقم،بگذاریم حق انتخاب برای همه محترم بمونه

  3. صبورا :

    جالب بود

  4. صادق :

    گفتگوی مفیدی بود.

    مطالب خوبی به زیبایی بیان شدند.

    خسته نباشید

  5. چشم غمگین :

    ” در جامعه‌ی غمگین ….. فراموش کنیم و بخندیم ”
    من که از این دیدگاه نگاه میکنم و تمام این کلمات رو تک به تک تائید میکنم. تو وبلاگ صادق هم گفتم شاید برای یه عده این کارها مسخره باشه!(اینم بگم که نظرشون واسم ارزش داره، نمیشه به کسی زور قبولوند که این روش خوبه یا بد) باید این حرکت دو طرفه باشه این افراد هم نباید زور به یه عده که با یکی دو ساعت یا شایدم بیشتر وقت گذروندن تو تویئتر یا فرند فید واسه شاد بودن رو کاری بیهوده بدونن و بخوان همه این افراد رو که واسه خودشون نظری دارن و عقلی تغییر بدین، هر کسی در یک مقطعی راه خودش رو پیدا میکنه!
    من نمیدونم چرا همش باید همه کارا با زور و جنگ پیش بره! ظرفیت نداری چرا سرتو میندازی پایین و میای تو؟ اگه ظرفیت داری چرا همه رو مسخره میدونی؟ کسی زور گفت به کسی حتما با من فرند باش؟ حتما منو لایک کن؟ حتما منو بخندون؟ حتما بخند؟ حتما رای بده؟ هر کسی عقلی دارد و قدرت اختیاری…. اگر می خواهید شاد باشید با ما باشید اگر نه هم کسی مگه زور نگهتون داشته که واسه همه خط و نشون میکشین؟ D:

    هرکی ظرفیت نداره محدوده دوستاشو درست کن، توئیت عملی داریم ، توئیت مسخره داریم، توئیت شاد داریم، توئیت هنری داریم، توئیت دینی و مذهبی هم داریم!!! توئیت ….. هر کی بره پی دوست و هم فکره خودش!

    اعصاب ندارما >:P من باید میس توئیتر میشدم!!!

  6. چشم غمگین :

    من همیشه این جور دوستی ها ( مجازی ) رو با تجربه چند ساله م که داشتم ۹۹% والاتر و با اهمیت و با ارزش تر دیدم و خواهم دید! اکثریت تا حدودی هم فکر هستن و به راحتی میتونی بنا به شخصیت و روحیات و عواطف دسته بندی کنی و اون شخصیتی رو که بیتشر می پسندی به عنوان دوسته خودت انتخاب کنی. خیلی از این دوستی ها هم حقیقی می شن، که صد البته ده ها برابر استوارتر از دیگر دوستی ها هستن. به امید چنین روزی.!

  7. یک گفتگوی فرانسوی از تولد من! « شاخ به شاخ :

    [...] خبرگزاری تازه تاسیس و نوپای توییتر و فرندفید و در اینجا این گفتگوی جانانه(اسمایلی نوشابه باز کردن برای خودم و [...]

  8. mrwill :

    جدا مصاحبه جالبی بود!

  9. امین :

    + کل مصاحبه جالب بود،به خصوص اونجایی که فواد میگه “ما در حال تمرین دموکراسی هستیم” :)
    + کامنت پیمان رو هم لایک میزنم

  10. Shahin :

    مصاجبه عالیی بود… ممنون از سئل و جوابهای خوب و بعضا پر مغز :)

  11. Shahin :

    مصاجبه = مصاحبه *

    سئل = سوال *

    ببخشید سریع تایپ کردم اینطوری شد … ! :دی

نظرتان را بنویسید